تبليغاتX
اتاق شیشه ای


اتاق شیشه ای

اینجا یه اتاق معمولی نیست.یه اتاق شیشه ایه که.....!!!

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجابه تعويض لاستيک بپردازد. هنگامیکه سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت از روی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.

مرد حيران مانده بود که چکار کند.تصميم گرفت که ماشينش را همانجارها کند و برای خريد مهره چرخ برود. در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت: از ٣چرخ ديگرماشين، از هر کدام يک مهره بازکن واين لاستيک را با٣مهرهببندوبروتا به تعميرگاه برسی.

آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويدو بهتر است همين کار را بکند. پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست. هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: خيلی فکرجالب و هوشمندانه ای داشتی. پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟
ديوانه لبخندی زد و گفت: «من اينجام چون ديوانه ام ولی احمق که نيستم!!!

*** به نقل از کسی در جایی!

نوشته شده در سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 11:47 PM توسط سارا.ک.ب| |


Design By : Night Skin