تبليغاتX
اتاق شیشه ای


اتاق شیشه ای

اینجا یه اتاق معمولی نیست.یه اتاق شیشه ایه که.....!!!

سلام

هنوز يک سال از پيک نيک دسته جمعي مون به پارک شهروند نمي گذره که اينبار گمبوعه رو واسه دشارژ روحي و ذهني انتخاب کرديم. يه پارک جنگلي دنج حدود پنج کيلو متري اهواز. اما اينبار با يه ترکيب جديد. دوازده تايي شديم تو سه تا ماشين و بايد بگم که جاي سوگل و سارا خيلي خيلي خيلي خالي بود.

جمعه هفته پيش بود. اعضا قرار بود که ساعت نه، سه راه خرمشهر باشن! اما تعجب نکنيد که ما ده و نيم از اونجا راهي شديم و بگذريم که کلي هم به سبک مسابقات رالي! تو تپه هاش دنبال جا گشتيم. بچه ها که از صبح ساز دزفول رفتن رو کوک مي کردن، هيچ جا به چشمشون قشنگ نميومد تا اينکه يه سکوي گرد ضلع غربي پارک پيدا شدو...

اولش جاي خلوتي بود اما بعد کم کم شلوغ شد. البته واسه ما مهم نبود. سرمون به کار خودمون بود.ميشه گفت اولين کسايي بوديم که اومديم و آخرين گروهي که رفتيم!

پيک نيک ما با يه چاي داغ شروع شد.عکس گرفتيم.خورديم. بازي کرديم. خورديم.غذا پختيم. خورديم. شستيم.خورديم. زديم.خورديم. خوونديم و باز خورديم! و تازه کلي هم خوردني جات اضافه آورديم!!!لا به لاش بازم عکس گرفتيم و...

خلاصه يه روز خوب رو پشت سر گذاشتيم و ساعت شش عصر در حاليکه  هوا داشت تاريک ميشد، همه رفته بودن و کم مونده بود ما رو از پارک بيرون کنن خودمون مثل بچه آدم راهي خونه شديم. آخ که هنوز هم استخوونامون درد مي کنه از بس ورجه وورجه کرديم.

و اما براي ديدن بقيه عکس ها " ادامه مطلب"رو کليک کنيد: پيک نيک به روايت تصوير.

در آخر بخوانید ماجرای این پیک نیک را از زبان سمیه جون در روز تعطیل را با ما خوش است...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان1387ساعت 0:0 AM توسط سارا.ک.ب| |

گربه به صاحب مغازه گفت: آن یکی بزرگه چطور است؟

مغازه دار جواب داد: او برای شما مناسب نیست بیشتر به سگ ها علاقه دارد.

گربه پرسید: آن کناریش چطور؟

مغازه دار گفت: این یکی خوب است اما زن و سه بچه شیطان دارد.

گربه گفت: اوه ! من از بچه های وحشی و بی ادب این ها بیزارم، آن آخری چطور است؟

مغازه دار جواب داد: این یکی کاملا" برای شما مناسب است. سی و پنج ساله است و بعد از یک شکست عشقی ده سال است که تنها زندگی می کند.

گربه گفت: خوب است، این جور آدم ها با گربه ها خوب کنار می آیند. همین را بر می دارم.

*منبع: nevisande.ir

نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 9:29 AM توسط سارا.ک.ب| |

دو روز پیش اولین بارون اهواز بارید. از اون موقع تا حالا هوا فوق العاده لطیف شده. لطیف، تمیز و دیوونه کننده!

یادش بخیر پارسال با یه لیوان چای داغ پشت پنجره اتاق داداشم شاهد اولین بارون اهواز بودم. بعدش هم به سرعت نشستم پشت کامپیوتر و پست جدید و آپ دیت.

 اما امسال در کنار همسر عزیزم از بالکن خونمون شاهد باریدن صبحگاهی بارونی بودیم که تمام شب رو باریده بود و من حیفم اومد که گرمای وجودش  رو رها کنم و برم سراغ کامپیوتر!

                                           

خوشحالم.خوشحالم که امسال به آرزوم می رسم...قدم زدن زیر نم نم بارون پاییزی در کنار بهترینم ، از دانشکده تا خونه. امیدوارم همه شما هم به آرزوهای قشنگتون برسین.

 واسم دعا کنین که این روزا خیلی درگیرم.فعلا

نوشته شده در دوشنبه 6 آبان1387ساعت 9:11 AM توسط سارا.ک.ب| |


Design By : Night Skin