اتاق شیشه ای
اینجا یه اتاق معمولی نیست.یه اتاق شیشه ایه که.....!!!
سلام پرشین کارتون(هادتونز خودمون) پنج ساله شد و باز جای من تو جشن تولدش خالی بود!(خود تحویلی از نوع تحت حاد.البته غمی نیست یه تماس کوچولو با شیوا جونم کافیه تا خال و هواش کاملا دستم بیاد) حق میدم باورش کمی سخت باشه. نمی خوام دستام رو تو هم گره کنم و به حالت تعجب بگم وای خدای من انگار همین دیروز بود که... . نه من می خوام از یه بعد دیگه نگاه کنم. حق بدین که باورش واسم سخت باشه. باور پنج شدن یه همچین فعالیتی در زمینه کاریکاتور اونم تو ایران! اونم واسه منی که تو این وادی شاهد تو سر و کله زدن ها و از سر و دوش هم بالا رفتن ها بودم، حق بدین که سخته. اما اون چیزی که هضم این جریان رو واسم آسون می کنه شناختیه که از هادی حیدری عزیز و دوستان فعالش دارم. به هر حال گر چه کمی دیر(البته با دلیل موجه) اما این اتفاق پنج ساله رو بهشون تبریک میگم و امیدوارم در همه مراحل زندگی شون هم به همین موفقیت جلو برن. به امید روزی که شاهد چنین جوی در اون جاهایی که چنین جوی رو ندارن !!! باشیم سلام بعد از مدت ها دوباره فرصتی شد که بیام یه دستی به سر و گوش اتاقم بکشم. بعد از این یکی دوماه پر تب و تاب، کم کم دارم آروم میشم. کم کم این مه اطرافم داره میشینه. کم کم احساساتم داره به زبونم میاد. کم کم.... می نویسم... همه چیز رو... کم کم. یک ماه و دو روز از پیوند من و علیرضای عزیزم میگذره. باورش واسه خودمون هم سخته. همه چیز با اون سرعت پیش بره. همه چیز به بهترین نحوه خودش. بعدش هم امتحانات... ترم آخر تئوری ام رو هم گذروندم.حالا من موندم و پایان نامه ام و یه راه طولانی که باید در کنار هم طی کنیم. در کنار هم تا ته خط. الان که دارم این پست رو تایپ میکنم تو اتاق علیرضا هستم،اتاقی که سالها میرفتم و میومدم. پشت میزشم، میزی که وقتی جاش عوض شد کلی غصه خوردم. کنارشم، کنار عزیزی که یک دنیا دوستش دارم و چه آرامشی بالاتر از این؟! خدایا خودت هوای ما رو داشته باش. 
| Design By : Night Skin |






