اتاق شیشه ای
اینجا یه اتاق معمولی نیست.یه اتاق شیشه ایه که.....!!!
ماکوندو بی شک مدینه ی فاضله ای است برای کاشفانش که می خواهند جایی قرار گیرند و زندگی از نو و برای ما که می خواهیم جایی را برای شروع تصور کنیم و در نهایت همه چیز در یک شهر معلق و ناکجا آبادی نا معلوم شروع می شود. اورسولا و خوزه آرکادئوی پدر نماینده ی جفت های مهاجر دیگر، بی شک آدم و حوای این داستان. با این تفاوت که آنها از بهشت رانده شدند و اینها خود به دنبال بهشت خود راهی شدند. از نظر من این کتاب داستان صد سال تنهایی یک فرد یا خانواده ی خاص نیست. صد سال تنهایی یک تاریخ است. تاریخی که در آن نسل ها به مثابه نامهایشان تکرار می شوند و هر بار همان ویژگی ها، رفتارها و عکس العمل ها بدون هیچ گونه رشدی. شاید بتوان گفت زمان هم به گونه ای راکداست و این گذر شب های شهوت است که گذر شب و روز را به یادت می آورد . فقط فضا است که مرتب کهنه تر می شود. خانه هایی که ترک می خورند و گل های شاداب بگونیا که رفته رفته رنگ می بازند. هیچ قطعیتی در هیچ جا وجودندارد. یک در میان تخیل است و معما. هر قدم یک شوک تازه! قرار گرفتن در مخمصه های تمام نشدنی و رهایی به ساده ترین فرم ممکن، بدون هیچگونه پیچیدگی. انگار هیچکدام از این شخصیت ها نمی خواهند فکر کنند و شاید قدرتش را ندارند. نویسنده هم برای رهایی از این تنگناها به ساده ترین راهها پناه می برد و نقطه ی اوج آنجاست که با یک" پخ" مراسم با شکوه تیربارانی کنسل میشود و روز بعد متهم تمام کشور را به خاک و خون می کشد. همه چیز به همین راحتی! اما بالاخره تمام شد این کتاب سرشار از لحظات آلوده به اتفاقات ناشی از هوس های لجام گسیخته. اتفاقاتی که همین طور که تو را در برآوردن خوی حیوانی ات بر می انگیزند، روحت را می خراشند، مچاله ات می کنندو درآخر بلا تکلیف! بی شک هر کسی می تواند خود را در یکی از خوزه آرکادئو ها، آئورلیانوها و آمارانتاها بیابد- شخصیت های دیگری هم هستند که همانند اثر انگشت منحصر به فردند- شخصیت هایی که بی شک با خمیرمایه ی یکسان مقهور گذر و تغییرات زمان ثابت خویشند. در دنیای راکد ومعلق بین دروغ و حقیقت...دنيايي که هر آنچه در آن رخ داده در مکاتيب ملکيادس فنا ناپذير ثبت شده است و چنان دقيق که ديگر نيازي به گذر زمان نيست. کافي است کتاب را از آخر ورق بزني!با همه این تفاسیر در زیبا بودن این شاهکار مارکز هیچ شکی نیست.باید هر کس به زبان خود ترجمه کند. و درآخر جمله ی طلایی این کتاب از نظر من: مردان وقتی سیر می شوند گرسنگی را انکار می کنند. سلام اول یه معذرت خواهی از همه دوستانی که منتظر آپدیت شدن اتاق شیشه ای بودن و هی غر زدن که چرا به روز نمیکنی! اما باید بهم حق بدین چون این روزا سرم واقعا شلوغ بود و راستش فرصت این یه قلم رو نداشتم اما قول نمیدم تکرار نشه!!! از بین سیل اتفاقات جالبی که در داروخانه واسم پیش میاد، این بار می خوام چیزی بنویسم که البته مورد تازه ای نیست وشاید برای بعضی ها مهم نباشه، اما انقدرواسم پیش اومده که به این فکر افتادم تا در موردش بنویسم و نظر شما رو هم بدونم. نمی دونم واقعا اسم این رو چی میشه گذاشت؟!راحت طلبی آقایون یا احساس مسئولیت خانم ها؟ گفته باشم قصد ایجاد اختلاف ندارم و نمی خوام خدایی نکرده باعث جبهه گیری و دودستگی بشم، حقیقتیه که بارها و بارها دیدم و واسم سوال شده که واقعا چرا...میگم که شما هم بدونین... از بحث داروهای ایرانی وخارجی، تفاوت کیفیتشون و چگونگی برخورد مردم و آگاهیشون در قبال اونها که بگذریم –بسیار مفصله و اینجا هم جاش نیست- می رسیم به نسخه ی پزشک و انتخاب بیمار... بگذارید یه کم راحت تر بگم. نسخه ای برای داروخانه میاد که در اون دارویی با نام تجاری خارجی اش ذکر شده و تو همین دارو،ورژن ایرانی اش رو داری، تا قبل از اینکه رسما قائم مقام بشم، طبق دستور صاحب داروخانه ایرانیه رو میذاشتیم و خلاص! اما من بهتر دیدم که موارد اینچنینی رو با بیمار در میون بگذاریم به هر حال اونه که قراره مصرف کنه و نتیجه بگیره. حق انتخاب با اونه. اما همیشه خود بیمار برای نسخه اش مراجعه نمی کنه. گاهی آقا برای خانم و گاهی خانم برای آقا.مسئله اینجاست که اگر این مورد برای خانمی پیش بیاد که از قضا شوهرش مراجعه کرده در اکثر موارد- نه همیشه- چنین جملاتی شنیده میشه:" فرق که نداره؟! همونو بدین!" یا " اشکالی نداره، اگه میشه زودتر.ماشینم بد جاست" و... و اگر نسخه برای آقا باشه و خانمش قبول زحمت کرده :" نه قربون دستتون، خودش رو می خوام" یا " هر چی نوشته همونو بدین" یا " می رم جای دیگه پیدا میکنم" و... خب حالا قضاوت با خودتون، اسم این دوگانگی برخورد رو چی میشه گذاشت؟! ۱- چند سال پيش که به قصد زيارت راهی قم شدم، يكي از دوستان هم با من همسفر شد؛ به دو نيت كه دوميش ديدن دوستش بود. دوستش يه ايتاليائي مسلمان شده بود كه به قصد تلمذ در قم ساکن بود و با بخشي از حقوق بازنشستگي پدرش زندگي مي كرد.در واقع زيرزميني رو در يكي از خيابانهاي نزديك حرم حضرت معصومه (س) اجاره كرده بود. طبق قرار قبلي به منزل اين طلبه خارجي رفتيم. اسباب منزل اگرچه ساده ولي تقريبا كامل بود از جمله كامپيوترش كه توجهم رو جلب و طبق عادت فضوليم گل کرد؛ رفتم سراغ مشخصاتش از سخت افزار گرفته تا نرم افزار! اينجا بود كه فهميديم ميزبان يك ضد صهيونيزم تمام عياره چون تمام كمپاني هاي يهودي و صهيونيستي و مشكوك رو تحريم كرده بود! ريز پردازنده كامپيوترش به جاي اينكه محصول كمپاني اينتل باشد محصول AMD بود. جالب اینکه با شركت Microsoft مخالفتي تمام داشت ،سيستم عاملش UNIX بود و براي وب گردي از يه نرم افزار عجيب غريب (فكر كنم Mosaic بود) استفاده مي كرد. بله يك تحريم عملي كامل! ۲- چند روزي بود سر و صداي ما به گوش بچه هاي اطاق بغلي نمي رسيد؛ نه اينكه ما سروصدا نكنيم بلكه چون اونا نبودن! آخه چند روزي بود هيچ اعتراضي ازشون نشنيده بوديم. تا اينكه يك روز سر و كله اشون پيدا شد. كاشف به عمل اومد كه دل رو به دريا زدن و يه سفر رفته بودن ارمنستان! اون هم با اتوبوس كه هم پز سفر خارجي رو داده باشن و هم با بودجه دانشجوئي جور در بياد. ضمن شنيدن خاطرات سفر نكته جالبي رو شنيدم كه برايتون بازگو ميكنم. حتما ميدونين كه رابطه ايرانيان مسلمان و ارامنه هميشه گرم بوده بر خلاف روابط تركها و ارامنه به خاطر قتل عام آوريل [1]1915. دوستم مي گفت ارامنه از محصولات ايراني استقبال مي كردن ولي محصولات تركيه را اگرچه قيمت پائين تر و كيفيت بالاتري داشت نمي خريدند! مثلا شكلاتهاي شركت داداش برادر[2] تبريز خيلي بهتر مورد استقبال بود تا شكلاتهاي خوشمزه و شيك و پيك ترك. به هر حال اين هم نمونه اي بود از تحريم عملي! ۳- همين چند روز پيش بود كه یکی از دوستان اي ميلی فرستاده بود كه این حقیر نیز در لیست دریافت کنندگانش بودم مبنی بر اینکه چون مخابرات قيمت پيامك (SMS) رو گرون كرده، بيائيد در ايام نوروز با خودداري از SMS دادن مخابرات روتحريم کنیم و اين طوري اعتراض خودمون رو نشون بدیم. دو شب بعدش بود كه شايد 60-50 تا SMS با همون دوست رد و بدل كرديم كه متن آخرينش اين بود: عجب تحريمي كرديم ما...! و همین فرداش بود که اخبار هم اعلام کرد به مناسبت ایام نوروز n میلیون پیامک در یک روز ارسال شده است و مستحضر شدیم بقیه هم مخابرات رو به سبک خودمون تحریم کرده اند.اینم نمونه ای بود از تحریم عملی البته به سبک ایرانی! [1] برای مطالعه بیشتراینجا رو کلیک کنید . (فيلتر شکن نداري زحمت نکش) [2] این هم یه تبلیغ مجانی برای شکلاتهای داخلی در سال نو: اینجا رو کلیک کنید . ***بخشی از نوشته های "یک دوست خوب"-قسمت پنجم سلام گذشته از اون شب ها فرصتی پیش میاد تا با برو بچ آن لاین کنفرانس میگذاریم که البته من بر خلاف همیشه زیاد نمی مونم!، بحث و تجدید خاطرات گذشته و برنامه واسه این مدت کوتاهی که کنار هم می مونیم. فکر کنم ایده ی اولیه نوشتن خاطرات هم یکی از همین شب ها به کله ی سمی اصابت کرد و این طور تکونش داد! خلاصه ماحصل اون ضربه مغزی این شد،من که خیلی خندیدم شما هم بخونین و .... این شما و اینم تجدید خاطرات دانشکده به سبک سمی جون: این استادان عزیزتر از جان(قسمت اول) -قبل از علوم پایه! این استادان عزیزتر از جان(قسمت دوم) - بعد از علوم پایه! این استادان عزیزتر از جان(قسمت آخر) - ...!!!
| Design By : Night Skin |





