تبليغاتX
اتاق شیشه ای


اتاق شیشه ای

اینجا یه اتاق معمولی نیست.یه اتاق شیشه ایه که.....!!!

سلام

این آخرین باریه که تو سال ۸۶ می نویسم.یک سال دیگه هم گذشت با همه شیرینی ها و تلخی هاش. تو این سال اتفاقای زیادی واسم افتاد، شاید به جرات بگم که یکی از پربارترین سالهای عمرم بود. تجربه های نو، آدم های جدید، جاهای متفاوت، اتفاق های خوب و بد، اشک ها و لبخند ها و دوستی هایی که...

حالا که چشمام رو می بندم،گذشته مثل یه فیلم صامت برام تداعی میشه، یه شادی ملموس ته دلم و اشکی توی چشمم! این اون تحولیه که هر سال لحظه ی سال تحویل تکونم میده و امسال بیشتر...

نمی خوام به این فکر کنم که چه کردم و چه نکردم. نمی خوام فکر کنم عمرم داره میگذره و... نمی خوام حتی واسه یه لحظه هم کفش هامو باز کنم! نه! اینجا که هستم محکم و استوار ایستادم و دارم به اون نقطه ی نورانی انتهای یه جاده ی پر پیچ و خم نگاه میکنم. راهی که باید برم.کفش هامو محکمتر می بندم و...

...و امیدو آرامش تنها چیزاهاییه که در کنار آرزوی سلامت خانواده و دوستانم از خدا می خوام و می دونم که هر چی صلاح بدونه همون میشه.

در آخر سال نو رو به همه- چه اونایی که منتظر این تحویل اند و چه اونایی که نه!- تبریک میگم. به امید روزهای خوش و شیرین برای همه.

پ.ن ۱:" گل ها جواب زمین اند به سلام آفتاب.نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی که بسوزانی. بهاری باش که برویانی"(بهترین اس ام اسی که برای تحویل سال گرفتم از دکتر احمدی-ساري)

پ.ن ۲:"حول حالنا "(بهترین پستی که برای تحویل سال خوندم ازسجاد رشیدی پور)

پ. ن ۳:بهاریه های پرشین کارتون به همراه کارت پستال سال 1387

پ.ن ۴:هفت سین از گوگل تا کاخ سفید ! ( بررسی ابعاد جهانی نوروز هشتاد و هفت ) (اجتماعی ترین پست از سیامک قاسمی)

نوشته شده در چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 10:28 PM توسط سارا.ک.ب| |

 سلام

بله تعجب نکنید...این منم.اصلا بگذارید از اول بگم...

دو- سه روزی بود که از نعمت اینترنت محروم شده بودم. این وایرلس هم گاهی اوقات آخر هفته بازی درمیاره... شنبه بعد از کارهای آزمایشگاهی - که وقتی شروع می کنی به هیچکس و هیچ چیز نمی تونی فکر کنی - و قبل از رفتن به داروخونه رفتم سراغ کامپیوتر انجمن تا اگه بشه ایمیلی چک کنم، به اتاقم یه سری بزنم و خلاصه یه گشت اساسی!

ما بین 20 تا ایمیل رسیده،مال هادی حیدری چشمم رو گرفت! خیلی وقت بود که ایمیلی ازش نداشتم... نوشته بود:سااااارااا ببیییین! به سرعت باز کردم و...

خیلی خوشحال شدم...ازم خواسته بود که در "گپ در سیصد ثانیه" شرکت کنم!!! دو تا سوال هم مطرح کرده بود که جواب بدم. تاریخ ایمیل پنجشنبه بود و باید تا جمعه شب به دستش میرسوندم و حالا هم شنبه! باید ازش کمی فرصت می گرفتم. می خواستم یه چیز خوبی بشه، کلی حرف و نقد داشتم که باید تو نصف آچار جا میشد... ماحصل همه ی این پایین و بالا رفتن ها شد این:

گپ در سیصد ثانیه / میهمانان هشتم : حسین پور، عادلی، عالمی، کارگر بلداجی

نوشته شده در دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 2:15 PM توسط سارا.ک.ب| |

ترم دوم سال تحصیلی شروع شده بود و من تازه نماینده کلاس شده بودم. دو سه سال تحصیل در دانشگاه به ما آموخته بود که به خاطر کوتاه بودن ترم بهاره مجبوریم کلاسها را بصورت فشرده وفوق العاده برگزار کنیم تا هم زودتر تمام بشن و هم فرصتی برای فرجه های قبل از امتحانات پایان ترم داشته باشیم. از قضا دراون ترم درس ف... را که یکی از سخت ترین دروس کل دوره مان بود، داشتیم. درسی که هم تعداد واحد و حجمش زیاد بود و هم پیش نیاز درس مهم ب... . در رفت و آمد بین همکلاسیها، استادان درس مربوطه و آموزش دانشکده با برخوردهای مختلف و گاهی  کاملا متفاوت روبرو می شدم. این رفت وآمدها مرا به برخی استادان و کارمندان بیشتر نزدیک کرد.

روزهای بهار چون ابرهای بهاری به سرعت گذشتند و به گرمی خرداد و امتحانات تیر ماه رسیدیم که اگرچه سخت می گذشت ولی آنهم گذشت تا اواخر تیر و موقع اعلام نمرات. بیشترین نگرانی بچه ها از در س ف... بود تا اینکه نمراتش اعلام شد. سطح نمرات طبق معمول پائین بود، چند نفری افتاده بودندو من ده شده بودم. بچه ها در اعتراض به نمراتشان سراغ استاد مربوطه رفتند، با دیدن برگه های امتحانی برخی مجاب شدند برخی ناراحت وعده ای ناراضی. من از برگه امتحانی نه گرفته بودم! بچه ها که رفتند استاد اشاره کرد که فقط به خاطر اینکه نماینده کلاس بودم و زحمت کشیده ام نمره مرا ده ردکرده است.

خوشحالي و رضايت خاطرتمام وجودم رو فرا گرفت.با خودم فکر میکردم که نماينده بودنم اين مزيت را داشته و زحماتي كه كشيده بودم جايي به حساب آمده بود.

اواخر شهريور بود. دولت جديد سركار آمده بود. يكي از انتظارات از دولت جديد مبارزه با رانت خواري بود. براي من اصطلاح تازه اي بود "رانت"! مي انديشيدم اينها رانت خوارها چه جور آدمهايي بايد باشند؟

در شروع ترم جديد برخي از همكلاسيهايم كه درس ف... را پاس نکرده بودند، نتوانستند درس ب... را انتخاب كنند. روز اولي كه سر كلاس درس ب... حاضر شديم جاي خاليشان احساس مي شد. به ياد نمره برگه ام كه افتادم يادم آمد جاي من هم اينجا نبود. آري من رانت خواري كرده بودم، شده بودم "يك رانت خوار كوچك".

خوشحالي و رضايت خاطر سابق جايش را به عذاب وجدان و سردرگمي داد. به ياد ضرب المثل "تخم مرغ دزد شتر دزد مي شود" افتاده بودم. خب حالا كه همه چيزگذشته بود، چه بايد مي كردم،نميدانستم. عصر آنروز كنار رودخانه به تنهايي قدم ميزدم. غروب مثل هميشه غم انگيز،ولي غم من چيز ديگري بود. به خانه برگشتم و شام نخورده به رختخواب رفتم.

صبح روز بعد -اگرچه هر چه كردم دلم نيامد درس ب... را حذف كنم- از نمايندگي كلاس استعفا دادم.

***بخشی از نوشته های "یک دوست خوب"-قسمت چهارم

نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 1:18 AM توسط سارا.ک.ب| |

بر سر مزار دایی خلیل

سلام

یک سال است که رفته ای دایی خلیل و ما با کمال نا باوری دور هم جمع شدیم و رفتنت روبه سوگ نشستیم. ما اشک می ریختیم و تو از پشت قاب عکست با همون لبخند همیشگی نگاهمون می کنی.

یک سال گذشت و خاله شوکت هنوز مثل روز اول به یادت که میوفته گریه میکه. هنوز ازت شکایت داره.هنوز هم میگه : "ما که همیشه، هر جا، با هم می رفتیم، پس چی شد که این بار تنها رفت و..."

یک سال گذشت و هنوز هم وقتی کنار خاله می شینیم خاطراتتون رو طوری واسمون تعریف میکنه که انگار همین دیروز بودن... روزهایی که با هم خرید میکردین. مسافرت می رفتین. خونه تکونی میکردین.غذا می پختین و بالاخره روزی که آرام خوابیدی و دیگه بیدار نشدی.

یک سال گذشت و ما هنوز بعد از هر برد تیم پیروزی یاد تو می افتیم که چقدر خوشحال میشدی. آخه یه پرسپولیسی دو آتیشه بودی.

یک سال گذشت و ما هنوز هم باور نکردیم که نیستی...همیشه بودی و حضور گرمت همیشه کنار ماست.تو دایی همه هستی.

امروز هم دور هم جمع شدیم تا بهت قول بدیم که مثل همیشه کنار خاله بمونیم و نگذاریم حتی یک روز هم احساس تنهایی بکنه.حتی یک روز...

 

*پ.ن:فقط برای یادآوری: دایی خلیل هم رفت

نوشته شده در جمعه 17 اسفند1386ساعت 3:54 PM توسط سارا.ک.ب| |

تولد یه نقطه است

زندگی یه خط

عشق یه مثلث

اما دوستی یه دایره است،چون دایره انتها نداره.

*مریم عزیزم،تولدت مبارک.این آخرین باری که دور هم تولدت رو جشن میگیریم و این بار متفاوت تر از همیشه...این بار ناصر هم در کنار ماست و جای سوگل، هستی! امیدوارم سالیان سال در کنار ناصر خوشبخت و شاد باشین.دوستتون دارم تا همیشه. هر جا که هستین!

کیک تولد مریم جوون.اسفند 86

پ.ن: این تنها عکسی بود که میشد تو وبلاگ گذاشت! کیک مریم جان قبل از روشن کردن شمع ها و فوت و غیره وذالک...

نوشته شده در جمعه 10 اسفند1386ساعت 11:27 PM توسط سارا.ک.ب| |

جواب يك دانشجوي دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمي آنچنان جامع و کامل بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهاني اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم‌کننده است .

پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کنندهء گرما)؟


اکثر دانشجويان براي ارائهء پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که مي‌گويد حجم مقدار معيني از هر گاز در دماي ثابت، به طور معکوس با فشاري که بر آن گاز وارد مي‌شود متناسب است. يا به عبارت ساده‌تر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند.

اما يکي از آنها چنين نوشت:
اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير مي‌کند. براي اين کار احتياج به تعداد ارواحي داريم که به جهنم فرستاده مي‌شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتي وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمي‌کند.
پس روشن است که تعداد ارواحي که جهنم را ترک مي‌کنند برابر است با صفر.
براي مشخص کردن تعداد ارواحي که به جهنم فرستاده مي‌شوند، نگاهي به انواع و اقسام اديان رايج در جهان مي‌کنيم. بعضي از اين اديان مي‌گويند اگر کسي از پيروان آنها نباشد، به جهنم مي‌رود. از آن جايي که بيشتر از يک مذهب چنين عقيده‌اي را ترويج مي‌کند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، مي‌توان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده مي‌شوند.
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه مي‌شويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر مي‌شود. حالا مي‌توانيم تغيير حجم در جهنم را بررسي کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دماي ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد:
۱
) اگر جهنم آهسته‌تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود.
۲
) اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند.

اما راه‌حل نهايي را مي‌توان در گفتهء همکلاسي من ترزا يافت که مي‌گويد: «مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج كنم!» از آن جايي که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است.

تنها جوابي که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود!!!

*** بر گرفته از"Masi Bُ Blog" و با تشکر از خانم گل.

نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 10:5 PM توسط سارا.ک.ب| |


Design By : Night Skin