اتاق شیشه ای
اینجا یه اتاق معمولی نیست.یه اتاق شیشه ایه که.....!!!
تهرانم هنوز...همه چیز داره روال خودشو طی میکنه.آدمای جدید،جاهای تازه،تجربه های نو و روزا همون طور که بودن میگذرن و انصافا" هم خوش میگذرن.گذشته از همه اینا استقلالی که همیشه دنبالش بودم. کارآموزی ۱ تمام .به بهترین شکل و حالا در آستانه ی یه تجربه ی نو...کار آموزی ۲! سرم به سنگ خورده اساسی...جاش هنوز هم درد میکنه!خیلی سخته اون کاخی که واسه خودت ساختی یه هو خراب شه. گیر کردم. اونم وسط دو راهی ای که یه راه بیشتر نداره!همه چیز از اول. از صفر. انگار نه انگار که تا حالا کاری کردم. انگار فقط خوردم و خوابیدم. انگار... فقط... حس عجیبیه. رسیدن به این نقطه که تا حالا یه بار هم بهش فکر نکرده بودم چه برسه به حالا که دارم با تمام وجود حسش می کنم. اما چیزی هست که مثل خوره به جونم افتاده. چیزی که زرق و برق تهران هم التیامش نمیده.امتحان سختیه و من تنهام.خیلی تنها. مثل همیشه امید به خدا...واسم دعا کنید. سلام بالاخره رفتنی شدیم. من و هستی. صبح پرواز داریم. تهران کارخانه ی داروسازی. تو مدت یک ماه باید چهار واحد رو پاس کنیم. کارآموزی صنعت 1و2. 1 در کارخونه "حکیم" و 2 در" ایران هورمون". هستی رو نمی دونم اما من تصورات متفاوتی در مورد کارخونه داروسازی دارم. راستش رو بخواین چیزهای ضد و نقیضی شنیدم واسه همین هم برای دیدن واقعیت اینقدر مشتاقم. به هر حال اینم یه تجربه است یا بهتر بگم یه توفیق اجباری تو زندگی هر داروساز. نمی دونم می تونم برای آپ کردن اتاقم بیام یا نه. سعی میکنم گه گاهی بیام و خبرای دست اول بیارم. دلم برای همه تنگ میشه. واسم دعا کنین...همگی موفق باشین. به لبه ی پنجره تکیه داده بود و داشت رفتنش رو نگاه میکرد.اشک تو چشماش حلقه زده بود. اتفاقای چند ماه گذشته رو تو ذهنش مرورمیکرد و با گفتن"کاش یه کم خوشگل تر از الان بودم" اشکش سرازیر شد. مدت ها بود که به این نتیجه رسیده بود. هیچ وقت جرات نداشت به لب بیاره اما با اتفاق امروز دیگه کفر گفتن هم واسش آسون شده بود. یاد حرفای دوستاش افتاد.چقدر گفتن :نرو،خودتو کوچیک نکن، این آدم ارزشش رو نداره ، اینقدر خودتو به آب و آتیش نزن و از این جور حرفا. اما کو گوش شنوا؟! به همه می گفت شما منو درک نمی کنین.نمی فهمین چی میگم! هر وقت به هر بهانه ای واسه دیدنش رفته بود یه جوری ضایع شده بود. چند بار باهاش بد حرف زده بود،چند بار یه جورایی دست به سرش کرده بود، چند بار سکه ی یه پول شده بود. اما هر بار بعد از مدتی دوری به سمتش پرواز کرده بود انگار نه انگار که اتفاقی افتاده. راسته که میگن "حضور عشق رو بیشتر میکنه وغیبت تیزتر" چقدر از رسیدن یه همچین روزی ترسیده بود. روز اعتراف به عشق! چقدر فکر کرده بود. چقدر به خیال خودش تمام جوانب رو سنجیده بود. حتی می خواست واسه اون سوالایی که احیانا" مپرسید و تو ذهنش بی جواب بودن، توجیه های قشنگ بتراشه و تراشیده بود اما کو زبان گفتنشون؟ دوستش داشت. پنج سالی میشد که دوستش داشت اما چراشو نمی دونست! هیچ دلیل منطقی ای در کار نبود. همیشه از منطقی فکر کردن فرار میکرد چون هر بار که یه کم می خواست عاقل بشه به حرف دیگرون می رسید و دست آخر....هیچ. روز از نو و روزی از نو. حالاهم نمی تونست تشخیص بده که کاری خوبی کرده یا نه؟ احساس کوچیک شدن هم نمی کرد.حتی از حرفی که شنیده بود هم متعجب نبود.جواب اون همه ی راهها رو به روش بسته بود! آخه در جواب آدمی که وقتی بهش میگی:"دوستت دارم"، میگه: "من مدت هاست می دونم" چی میشه گفت؟ تنها جمله ای که مثل پتک تو سرش ضربه میزد همین بود"کاش یه کم خوشگلتر بودم".اما ته قلبش از همه دخترای خوشگل متنفر بود. چند شب پیش ما بین فراغت تابستانی که برای من چقدر هم دیرشروع شد. با هستی و خواهرامون برای دیدن فیلمی رفتیم که یک سالی از اکرانش میگذره. راستش از وقتی دانشجو شدیم دیگه به روز دیدن فیلمها واسمون غیر ممکن شده. یادمه اون روزا که تازه اکران شده بود سوگل تهران بود. دیده بودش. اگه اشتباه نکنم به فاصله ی چند روزه از" اخراجی ها" و چه تفسیر قشنگی کرد. میگفت: "اخراجی ها یه جور تمسخر بود و خون بازی حقیقت محض. حقیقتی از جنس زنانه! ".البته اون این مقایسه رو در مورد پرداختن به اعتیاد کرده بود. من که هنوز اخراجی ها رو ندیدم اما "خون بازی"همونی بود که سوگل میگفت.حقیقتی محض از جنس معصومیت های زنانه و اعتیاد این بلای به ظاهر مردانه..... بگذریم... رفتیم.نشستیم و دیدیم...تمام. - فیلمش چطور بود؟ : نات گود نات بد - تکراری بود؟ : چی بگم... اعتیاد بود. یه موضوع تکراری با پرداختی کاملا متفاوت. - همین! یعنی بعد از دیدنش هیچ حسی نداری؟ :نه. فقط....احساس میکنم چقدر خوشبختم که دارم تو دنیای رنگی زندگی میکنم. رنگی از همه نظر! وقتی چراغ های سینما روشن شد. هر کدوم تو حال خودمون بودیم. .... ریحانه خندید. شادی منتظر ادامه اش بود. هستی گریه میکرد و من سکوت. سکوت تنها جواب من به حرف های هستی.این اولین باری بود که بعد از دیدن فیلم هیچ حرفی برای نقدش نداشتم.
اول از همه برایت آرزو میکنم که عاشق شوی و اگر هستی،کسی هم به تو عشق بورزد و اگر اینگونه نیست،تنهاییت کوتاه باشد و پس از آن تنهاییت،نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید...اما اگر پیش آمد،بدانی که چگونه به دور از نا امیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار...برخی نادوست و برخی دوستدار...که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد وچون زندگی بدین گونه است. برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی...نه کم و نه زیاد. درست به اندازه. تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد که تا زیاده به خود غره نشوی. ونیز آرزومندم که مفید فایده باشی،نه خیلی غیر ضروری ، تا در لحظات سخت، وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است، همین مفید بودن کافی باشد تا تورا سرپا نگاه دارد. همچنین برایت آرزومندم صبور باشی، نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند...چون این کار ساده ای است. بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنندو با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی. و امیدوارم اگر جوان هستی،خیلی به تعجیل رسیده نشوی...و اگر رسیده ای، به جوان نمایی اصرار نورزی، و اگر پیری تسلیم نا امیدی نشوی. چراکه هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابد. و امیدوارم سگی را نوازش دهی، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک سهره گوش کنی، وقتی آواز سحرگاییش را سر میدهد.چراکه بدین طریق احساس زیبایی خواهی یافت...به رایگان. امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی. هر چند خرد بوده باشد و با روییدنش همراه شوی،تا دریابی که چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد. به علاوه امیدوارم که پول داشته باشی،زیرا در عمل به آن نیازمندی...وسالی یکبار پولت را جلویت بگذاری و بگویی: "این مال من است". فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است! ودر پایان اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی...و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی. که اگر فردا خسته باشید یا پس فردا شادمان، باز هم از عشق حرف برانید تا ازنو بیآغازید. اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد، دیگر چیزی ندارم که برایت آرزوکنم. *** با تشکر فراوون از "مریم جونم" به خاطر ایمیل های همیشه خوندنیش
![]()



| Design By : Night Skin |





