تبليغاتX
اتاق شیشه ای


اتاق شیشه ای

اینجا یه اتاق معمولی نیست.یه اتاق شیشه ایه که.....!!!

سلام

 

بالاخره "نی نو" بدنیا اومد و "طناز"جونم واسه بار دوم مادر شد و خاله ی عزیزم مادر بزرگ. تاریخ دقیقش رو بخواین میشه بیست و ششم تیر ماه،ساعت نه و چهل و پنج دقیقه صبح. یه دختر ناز دیگه. البته اسمش "نی نو" نیست!!! چون بین دو تا اسم قشنگ موندیم فعلا "نی نو" صداش میکنیم. به محض انتخاب گزینه ی مناسب حتما خبرش رو میدم.هممون شدیدا دوستش داریم. البته "ثمر" بعضی وقتا چپ چپ نگاش میکنه که فکر می کنم طبیعی باشه. به هر حال هشت، نه سالی حاکم بلامنازع خونه بوده!

 

این عکس رو شب تولدش گرفته ام.بچه ی نسبتا آرومیه... خیلی معصومانه می خوابه و خیلی کنجکاوانه دور و برش رو نگاه می کنه. کپی خواهر بزرگشه واسه همینم می خوایم اسمش یه جورایی به "ثمر" بخوره. کار سختیه!

 

یه چیزی می گم بین خودمون باشه...هنوز معمای تولد یه بچه واسم قابل هضم نیست.  با تمام شیرینی اش یه جورایی ترسناکه. نیست؟ به هر حال  اینم یه تجربه است . یه تجربه ی شیرین که واسه خیلی ها اتفاق می افته. دیر یا زود. عجیبه که تولد یه نوزاد چقدر می تونه تو روحیه ی اطرافیان اثر بگذاره. همه یه جورایی عشقولی میشن! به هم محبت می کنن و نگاههاشون یه برق خاصی پیدا میکنه.اگه یه همچین واقعه ای تو خونوادتون رخ بده خودتون به حرفم می رسین.

 

 *طناز جونم، قدم نو رسیده ات مبارک.امیدوارم قدمش خیر باشه و جمع چهار نفریتون همیشه پر از سلامت و شادی باشه.

 

 

نی نو

 

 

و در آخر،رابیندرانات تاگور،شاعر بزرگ هند میگه:"هر نوزادی با این پیام به دنیا میاد که خداوند هنوز از بشر نا امید نشده."

نوشته شده در پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 1:6 AM توسط سارا.ک.ب| |

سلام

 

برای اونی که گه گاه هواشو میکنم. شاید باورش نشه که چقدر دلم واسش تنگ شده. خیلی دلم می خواد یه بار دیگه صداشو بشنوم.امیدوارم هر جا هست شاد باشه...

 

 

 

با این همه


 
اما

   با این همه

تقصیر من نبود

          که با این همه...

با این همه امید قبولی

در امتحان ساده تو رد شدم

 

اصلا نه تو،نه من!

تقصیر هیچ کس نیست

 

از خوبی تو بود

               که من

                     بد شدم!

*** از کتاب" گلها همه آفتابگردانند" اثر "قیصر امین پور"

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر1386ساعت 0:33 AM توسط سارا.ک.ب| |

 

تبریک. یکسال دیگه هم گذشت... به همین زودی.انگار همین دیروز بود که....

 

نه نمی خوام یه نقد کلیشه ای به خوردتون بدم.امسال می خوام یه مقداری نوک قلمم رو تیزتر و چشمام رو تنگ تر کنم. تعجب نکنین چون یه ذره بین هم دستم گرفتم . امسال می خوام بعنوان یکی از مخاطبان قدیمی سایت برای خودم حق انتقاد قائل بشم. به هر حال چهار ساله که دارم پا به پاش پیش میرم. فکر کنم انقدر بزرگ شده که بشه باهاش رو راست تر بود.کما اینکه معتقدم رشد فکری اش بیشتر از سنشه چون دست پرورده انسانهای فرهیخته ای بوده و هست. قبل از هر چیز لازمه چند نکته رو یادآوری کنم. اول فراموش نکنین من خودم را یک هادیتونزی می دانم و فکر می کنم همکاری گاه به گاهم با شما این روثابت کرده باشه. همکاری ای که خیلی اوقات از طرف بعضی از دوستان بیشتر از آنچه که باید بوده بطوری که حتی من رو "پاورقی نویس "خطاب کرده اند! البته چیزایی که می خوام بگم نظرات شخصی من و دوستانی است که دغدغه ی بهتر شدن سایت رو دارن. دوم  اینکه ببخشید اگه از نام "پرشین کارتون" استفاده نمیکنم چون هنوز نتونستم فلسفه این نام رو درک کنم و باهاش ارتباط برقرار کنم! و سوم اگر در بعضی جاها کلامم طعم تندی گرفت امیدوارم به شخص خاصی بر نخوره. حتی شما دوست عزیز.

 

 پارسال همین حدود ها بودکه در گیرو دار سه سالگی سایت با خبر غافلگیر کننده ی تغییر نام مواجه شدیم. اتفاقی که گرچه تمام اعضا از رخدادش اظهار شادی و امیدواری برای فعالیت بیشتر و فردای بهترمی کردند، اما مخاطب تیز هوش ازلحن نوشتار! و عکس هایی که بالای سر نوشته هاشون بود به حقیقت ماجرا پی می برد. همین باعث شد که اکثر کسایی که تا اون زمان مخاطب پرو پا قرص سایت بودند و "هادی حیدری" را دورادور می شناختند و از اهدافش با خبر بودند علیرغم نارضایتی باطنی این نام را بپذیرن و بعضی ها هم مثل من این اتفاق را نادیده گرفته وبه دست زمان بسپارن.

نمی خوام بهانه گیری کنم و هر تغییر مثبت یا منفی ای رو در سایت به تغییر نام نسبت بدم اما مطمئنا در خیلی از جاها تاثیر خود را چه خوب و چه بد گذاشته.

 

در سالی که گذشت شاهد حدود چهارده کاریکاتور از"هادی حیدری"،حدود سی و هفت اثر از"حسن کریم زاده"،حدودبیست و یک  اثر از "یحیی تدین" و حدود چهل و دو اثر از "کیوان زرگری "بودیم که در مقایسه با سال قبل آقایان تدین و زرگری رشد بسیار خوب و چشم گیری داشتن، آقای کریم زاده روند ی متعادل و در مورد آقای حیدری هم شاهد کم کاری بودیم.

جالب اینجاست که اینجا هم قاعده ی کمیت هیچگاه بیانگر کیفیت نیست دوباره ثابت میشه. آقای زرگری یک سال مداوم به موضوعات اجتماعی – سیاسی روز جامعه پرداخته و در خیلی موارد کارهایشون به تصویر سازی و روایت صرف تبدیل میشد. در مورد کیفیت کارهای آقای تدین هم - اگر به بهانه ی سبک متوسل نشن – چنان بر همگان واضحه که چیزی برای گفتن نمی مونه. مطمئنا اگه شخص دیگری همین کارها را با همین کیفیت ارائه میکرد، حتی زحمت نقدش را هم به خود نمیدادید چه برسه با ارائه در سایت. از نظر من آقای تدین بهتره وقتشون رو صرف جذابتر کردن داستان هاشون بکنن.

در مورد کارهای آقای کریم زاده و سوژه های نابشون هم هر چه قابل گفتن بوده بعنوان کامنت نوشته ام و حتما خوندن.آقای حیدری هم به جز چند کار اخیر که شاید از حیطه درک من خارج بوده ، شاهد کارهایی با عناوین بکر و جدیدی بودیم.کما اینکه انگار کارهای ایشان هم دارند کم کم به حیطه ی فلسفی وارد میشن!!! و این یعنی از دست دادن مخاطب عام.

 

در سالی که گذشت جای خالی خیلی از افراد و قسمتهای پر مخاطب  رو داشتیم. بخش هایی چون کلیپ،طنز نوشته های "پوریا عالمی" و"مهناز عادلی" که البته جدیدا با سلسله مصاحبه های طنزو غیر کلیشه ای با افراد سر شناس باب تازه ای رو باز کردن. در نقطه ی مقابل شاهد معرفی چهره های جدید-اکثرا شهرستانی- در سایت بودیم که امیدوارم حضور و پذیرش کارهایشان به دلیل کم کاری هنرمندان پایتخت نبوده باشه! و همچنان ادامه داشته باشه. معرفی سایت های بومی _که به نوعی از هادیتونز الگو گرفته بودن- هم نباید نادیده گرفت.

 

مدتهاست که بخش پاسخ به ایمیل نداریم و امیدوارم ناشی از نبودن ایمیلی برای پاسخ نباشه که بسیار نا امید کننده خواهد شد. مدتهاست خبری از جلسات هفتگی نیست.گر چه مطمئنم که همچنان با قدرت هر هفته برگزار میشه اما اینکه چرا گزارشش نوشته نمیشه هم جای سواله؟! مدت هاست که در بخش کامنت ها همه اش تعریف می خونیم.تعریف تعریف تعریف...اینجا باید بگم که هم به کرات از دوستان شنیدم و هم برای خودم پیش آمده که از کاری انتقاد کردم ونظرم اجازه نمایش نگرفته. اینجاست که باید بگم درسته که روزی از اینکه مجبور شدین بخش کامنت ها رو با اجازه ی مدیر سایت کنید ناراحت بودین اما الان دارید روز به روز بر محافظه کاریتون اضافه میکنین. محافظه کاری ای که خیلی از مخاطبان رو از شما گرفته و تعداد کامنت ها رو چنان کم کرده که.....

 

در سالی که گذشت "هادی حیدری" کار بزرگی کرد و آن اجرای سلسله برنامه های رادیویی بود که با استقبال زیادی مواجه شد وبا وجود کم بودن تعداد برنامه ها و منحصر بودن فرکانس  به پایتخت، با انعکاس اون (قرار دادن لینک در سایت)گام بزرگی در معرفی هر چه بیشتر کاریکاتور و کاریکاتوریست ها برداشت. کاری که طبق معمول خالی از دردسر نبود و حرف و حدیثهای زیادی رو به دنبال داشت. فکر میکنم یکی دوتا از مصاحبه ها روی سایت قرار نگرفت که البته باید مصاحبه ی کانال چهار انگلیس به "هادی حیدری " رو هم بهش اضافه کنیم!

 هادیتونز و هادیتونزی ها در سالی که گذشت جوایزی هم به دست آوردن:جایزه امید برای "هادی حیدری"، لقب دوست برای"حسن کریم زاده" و قورباغه طلایی برای سایت و...

 

اینها و صدهارخداد و تحول دیگه - که چه صرفا مربوط به هادیتونز بود و چه مربوط به جامعه ی کاریکاتور ایران سایت را بعنوان یک زیر مجموعه ی اصلی تحت الشعاع قرار داد- یکسال پر ماجرا رو برای هادیتونز و هادیتونزی ها ساخت. سالی که از نظر من به آن پر باری که می بایست باشه نبود.

به هر حال مهم این است که بدانیم از کجا و برای چه شروع کردیم و حالا کجای این مسیر هستیم. انسجام و ارتباط تنگاتنگ شما قابل توجه و ستایشه ومی دونم به کارتون با تمام قوا و با وجود تمام مخالفت ها ادامه می دین. اما هر کاری کمی ها وکاستی هایی داره و چه بهتر که این ها از زبان یه دوست بیان بشه تا ملعبه ای در دست دشمن باشه! شاد و پیروز باشید...

نوشته شده در شنبه 16 تیر1386ساعت 0:10 AM توسط سارا.ک.ب| |

سلام

 

فرمولش خیلی پیچیده است اما هر جوری به قضیه نگاه میکنی هیچ جای ابهامی نداره. چنان محکم چفت و بست شده که مو لادرزش هم نمیره. اصلا انگار ماشین حساب(چرتکه) اش زمینی نیست و همه حساب کتاباش یه جورایی آسمونیه. جالبه که دو دوتاشم چهارتا نمیشه و از اون جالب تر اینکه هیچ متغیری هم روش اثر نداره... من که هر وقت بهش فکرمیکنم پاک گیج میشم !

 

چی رو دارم میگم؟ مهر مادری رو می گم.مهری که هیچ عشقی از هیچ نوعی نمی تونه جاشو بگیره چه برسه به عشق های حساب شده و از سر خود خواهی ما. مهری که درست نقطه مقابل مهر های مادی ماست.

 

 حالا که دارم فکر میکنم میبینم همه ما یه جورایی به فدا شدن مامانمون تو خونه عادت کردیم. به دست تنها بودنش، به از خود گذشتگی اش،به سنگ زیرین آسیاب بودنش،به شب نخوابیاش،به... .

انگار یه جورایی شده سر فصل وظایف یه زن خوب و یه مادر نمونه! و اگه کسی از خط خودش خارج بشه گناهکاره؟!

 

می خوام بگم درسته همه این چیزا در باطن تمام زن ها هست اما این باعث نمیشه که واسه ما عادی باشه.باعث نمیشه که تو روزمرگی هامون گم شه، باعث نمیشه که روز مادر رو فراموش کنیم ویه تبریک خشک و خالی هم نگیم.

می خوام بگم:مامان مهربونم روزت مبارک.همیشه کنارم بمون

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 6:10 PM توسط سارا.ک.ب| |

وبلاگ علی تجدد

دوست خوبم

می دونم تمام این چیزایی که می خوام بگم خودت بهتر می دونی . اما می گم که واسه خودم یاد آوری بشه.

 

 زندگی پر از پستی بلندیه و دنیا پر از آدمهای خود خواه...

میگن برای دگر خواه بودن باید اول خود خواه بود. اما بعضی ها تو خود خواهیشون میمونن و بعضی دیگه اونقدر دگر خواه میشن که...

گاهی وقتا باید کلی سروصدا کنی تا دیده بشی اما گاهی اوقات هر چقدر هم که آروم یه گوشه بشینی و صدات هم درنیاد تو چشمی و دیده میشی.

اون چیزی که هستی هدیه خدا به توست و اون چیزی که می شی هدیه تو به خدا.پس سعی کن بی نظیر باشی.

و انتظارات دیگران که گاهی هلت میده و گاهی چنان سد راهت میشه که...

 

ما زنده ایم و زندگی جریان داره. 

 

و در آخر اینکه قهوه هات تلخ اند ولی پر طرفدار.حرف دل منه و اون یکی و اون دیگری. چیزایی که گاهی چنان با سرعت ازشون میگذریم که انگار اصلا وجود خارجی نداشتن. اما خیلی ها قهوه شون رو شیرین می خورن حتی اگر مرض قند داشته باشن!

 

به خاطر تمام تلنگر هایت متشکرم.تولدت مبارک(با کمی تاخیر)

***پ.ن: من عاشق وبلاگتم با اون آهنگش که کلی حرف برای زدن داره. مبادا روزی برسه که...بگذریم.حتی فکرش هم آزار دهنده است.

نوشته شده در دوشنبه 11 تیر1386ساعت 2:24 AM توسط سارا.ک.ب| |

سلام

امروز آخرین امتحانم رو دادم. این ترم هم گذشت و من هر ترم راضی تر از قبل هستم و همین کافیه که آدم امیدوار باشه به آینده ای مجهول و شاید روشن.گرچه شاید نمراتم گویای چیز دیگری باشه اما مهم نیست!

طبق معمول در هجوم اتفاق های غیر قابل پیش بینی هستم:

خبرهای خوب و بد

طرح های نیمه کاره که باید به نتیجه برسن

تجربه ی جدیدی که نیاز به آمادگی جسمی و روحی داره

و یک تحول اساسی... مدتیه وارد جریان فکری جدیدی شدم.یک آشنایی و شاید حل کردن یه معادله چند مجهولی که گره اش کم کم داره باز میشه. کم کم...

 

خدایا کمکم کن مثل همیشه.

نوشته شده در سه شنبه 5 تیر1386ساعت 11:14 PM توسط سارا.ک.ب| |

سلام

 

تا حالا شده با دقت به پولی که تو دستتونه نگاه کنین؟ همه ما اعتقاد داریم تو این دوره زمونه پول سریعتر از اونی که به دست بیاد، خرج میشه. بی خودی نیست که از قدیم گفتن:"پول مثله چرک کف دست میمونه". منم میگم اگه یه کم سرعت خرج کردن رو پایین بیارین و به عبارتی دستاتونو دیر به دیر بشورین! حتما به این مهم دست می یابید. البته منظورم اون اسکناس های خشک تا نخورده نیست. منظورم اون کهنه هاشه که هر آن میترسی از وسط باز بشه!

بعضی ها عادت دارن اسکناس عیدی رو امضا کنن و زیرش بنویسن: توجه، اگه اینو تا سال دیگه خرج نکنی دوبرابر عیدی می گیری!!! و حالا اون اسکناس دست شماست!...عجب توجهی؟!

 

من حتی لیست خرید هم رو اسکناس دیدم! تخم مرغ- گوجه- نون... عجب شامی؟!

 

بعضی وقتا هم دست کاری هایی رو نقش و نگارای اسکناس مشاهده میشه!...عجب حوصله ای؟!

 

وگاهی وقتا به غیر از نوشته های رسمی و معمول، روی اونا به یادداشت ها،  یادگاری ها ودرد دل هایی بر می خوری که با خوندنشون دوست داری اون اسکناس رو تا ابد خرج نکنی و پیش خودت نگه داری. نوشته هایی که یا اشکت رو در میاره و یا یه دل سیر میخندونتت.من دو تا نمونه هاشو این زیر میارم. خودتون ببینین و قضاوت کنین! اگر هم تا حالا به مورد جالب بر خوردین واسم بنویسین.

 

  

 

***همین مطلب در روز نوشت هادیتونز.

 

 

نوشته شده در جمعه 1 تیر1386ساعت 11:30 PM توسط سارا.ک.ب| |


Design By : Night Skin