تبليغاتX
اتاق شیشه ای


اتاق شیشه ای

اینجا یه اتاق معمولی نیست.یه اتاق شیشه ایه که.....!!!

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 0:13 AM توسط سارا.ک.ب|

 

 

 

دوست عزیزم ماندانا

 

هر کس در دنیایی زندگی میکنه که خودش واسه خودش ساخته...همیشه ازت ممنونم به خاطر همه حرفات.از شنیدن و خوندنشون لذت می برم ،گر چه بیشترشونو نمی فهمم! نمی دونم چرا اولین بار که شعر زیر رو خوندم به یاد تو افتادم.تولدت مبارک مثل هر سال

 

سرزمین شادی

 

تا حال سرزمین شادی رفته ای

آنجا که همه همیشه خوشحالند

همیشه می گویند،می خندند،آواز می خوانند

همه چیز شاد است وخوش؟

حتی یک نفر هم غمگین نیست

من این سرزمین را دیده ام

و چقدر هم حوصله ام سر رفته!

 

 

 

***از کتاب"گزیده ی شعرهای شل سیلور استاین"
نوشته شده در یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 11:17 PM توسط سارا.ک.ب| |

سلام

یکی از درسهای سخت و شیرین ما همین مفردات پزشکیه! آشنایی با گیاهان دارویی و داروهای گیاهی. لا بلای این همه اسم و ماده موثره و کاربرد که بعنوان یک داروساز برای استفاده در آینده نزدیک باید از حفظ باشیم، گاهی به چیزای جالبی بر می خوریم که شیرینی خاصی به این درس میدن و باعث میشن بعضی اسما خوب تو مغزمون حک بشن. چیزایی مثل تاریخچه کشف،کاربردهای نا متعارف و یا شکل گیاه تازه.

 

شکلی که می بینید مربوط به گیاهی است به نام "عروسک پشت پرده" چیزی که تو عطاری ها با عنوان یه کاهنده قند خون به فروش میرسه( ناگفته نمونه که اثرات سمی هم داره،البته بسته به مقدارمصرفش).به هر حال اون چیزی که تو عطاری هاست زمین تا آسمون با این فرق داره. اونجا انگارچند تا آلوچه جنگلی گذاشتن وسط خار و خاشاک! اما رو شاخه واقعا زیباست. نا گفته نمونه که هر گیاهی یه زیبایی خاصی داره اما بعضی ها زیباترن!

اولین بار که اینو توی اسلاید های استادم دیدم. خیلی خوشم اومد گفتم بگذارم تو وبلاگم که شما هم یه حض بصری برده باشین. قشنگه نه؟

 

 

 *** همین مطلب در روز نوشت هادیتونز!

نوشته شده در چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 1:22 AM توسط سارا.ک.ب| |

 

 

 

من تهی از عشقم؟

یا تو که از سر جنگ آمدی ای؟

من تهی ازمهرم؟

یا تو که...

 

با نگاه غضب آلوده خود

حرفهای تندی

که فقط بوی تنفر می داد

دل من را راندی.

 

من تهی از دوستی؟

یا تو که از همه مفهوم وفا،همه قصه من

فقط آن یاءسش را فهمیدی!

 

آنچنان می گویی

که تمام عمرت تنهایی

کسی باشد گوید،حتما

آه از این دل! چه توانی دارد

 

تو اگر خوب،تو اگر راست، تو اگر با همه کس با مهری

من همینم که تو می بینی و بس

آری، من شفافم

خودت این را گفتی،و درونم پیداست

و دلم با همگان دلسوز است!

 

من تهی از فکرم؟

فکر من مثل تو نیست

بی اجازه راه دوری برود،فکر من آزاد است

لیکن از حیطه ذهنم پا فراتر ننهد

تا که من، من هستم!

 

عاشقم من

پر ایمانم من

پر شورم،پر شعرم،پر راز

پر احساس نیاز

به نگاهی، دوستی لبخندی

 

چه کسی میگوید

همه دنیا پر ظلم؟!

چه کسی میگوید که جوابت ندهند

تو محبت می کن از عمق وجود

تا جوابت بدهند،با محبت، با شوق

 

اشتباه است!

بلی،فکر من،فکر تو،فکر هر کس

که در این دنیا زیست.

فکر من نیست جواب همه احساسم

فکر تو نیز جواب همه احساست نیست.

فکر ما یک بعدی است!

هر کسی فکرش، یادش،یک بعدی است.

 

هیچ کس خالی نیست

گوهر عشق گران نزد من و تو دادند

و زمان...

آری،آری، گفتی:

"چیزهاییست فراوان در پیش

و زمان طولانی است"

 

گذر عمر،حقیقت،جاریست

لیک؛بی واسطه مهر کجا؟!

من امیدم به خداست

و امید تو به کیست؟

 

***شعر از خودم: ؟/؟/۸۱ و حالا شاید برای یادآوری!

                   

نوشته شده در جمعه 18 خرداد1386ساعت 2:12 AM توسط سارا.ک.ب| |

یک نفر خدمتکارش را می فرستد بیرون تا برایش روزنامه بخرد.

خدمتکار می رود و با یک پاره آجر بر میگردد. آن شخص می پرسد: " این دیگر چیست که برداشته ای آورده ای؟"

خدمتکار می گوید: "رفتم به دکه روزنامه فروشی و روزنامه خواستم. روزنامه فروش گفت از همان رو بردار و برو."

 

ما نمی دانیم بعدا" آن شخص به خدمتکارش چی گفت، ولی فکر می کنیم پاره آجر فایده اش از روزنامه بیشتر است. چون هر چیزی را هم خرد کند، اقلا" اعصاب آدم را خرد نمی کند.

 

***از کتاب "عملیات عمرانی" نوشته زنده یاد "عمران صلاحی"

 

نوشته شده در دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 3:24 AM توسط سارا.ک.ب| |

 

گه گاهی بوی تندش در راهرو می پیچید

اما تا به چشم ندیدم باورم نشد که این تو باشی

غرق در افکارت و مشغول آن با تمام وجود

 

چقدر حرص خوردم

چقدر افسوس می خورم

چقدر عصبانی ام

که تو....

 

راستی چه لذتی دارد همدم بودنش

وقتی بهتر از همه میدانی ذره ذره  نابودت می کند.

و چه آرامشی که از درکش ناتوانم

حیف تو نیست؟

 

کاش کمی قدر خودت را می دانستی

کاش هیچ دلیلی قانعت نمی کرد که به دستش بگیری. حتی شکست درعشق!

کاش اراده ات سست نبود

 

باور کن

این دراز سفید رنگ، وصله ی تونیست!

کنارش بگذار و به جایش

شاخه گلی...

نوشته شده در پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 3:12 PM توسط سارا.ک.ب| |

سلام 

 

 فرجه هام شروع شد. البته اکثر بچه ها طبق معمول از دو سه روز قبل فرار کردن و دوباره ما اهوازیا موندیم و استادا و جزوه نویسی های آخر ترم. دوباره استرس های عقب ماندن از دیگران. این ترم آنقدر حجم درسام زیاده نمی دونم از کجا شروع کنم! این اولین باره که اینقدر سر در گم شدم...

خدایا مثل همیشه، به امید تو.

 

 

هوا گرم شده...خیلی گرم. تابستون اهواز مدتیه که شروع شده!

چه میشه کرد؟ ما که عادت کردیم.

عادت کردیم به گرما،

صدای کولر

شربت آبلیمو پر از یخ

و گوجه سبزهای شور تو کاسه ی چینی!

 

نوشته شده در سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 8:27 PM توسط سارا.ک.ب| |

سلام

 

به شهادت شناسنامه ی جلد قرمزم امروز به دنیا اومدم... امروز روز تولدم بود. بیست و سه سال تمام. به همین راحتی... گذر عمررو می بینی!

 

هر سال این موقع که میشه. دلم میخواد دل و ذهنم رو یه صفایی بدم.ببینم پارسال این موقع کجا بودم و حالا کجام.چه کارا کردم و چه کارایی باید بکنم. چه لحظه های قشنگی داشتم که میخواستم تکرار بشه  و چه روزایی بوده که فراموششون کردم. کجا به راه رفتم وکجا بیراهه و خلاصه...

بعدش هم چند قطره اشک و تمام. نمیدونم چرا روزای تولد و شبای سال تحویل دوست دارم گریه کنم، شاید به خاطر تحولیه که رخ میده و من تحملش رو ندارم!

 

عجیب امسال احساس میکنم بیشتر از یک سال بزرگ شدم .نمی دونین چقدر لذت بخشه  وقتی که رشدت رو با تمام وجود حس کنی.نگاهم نسبت به خیلی چیزا عوض شده وبت های تو خالیم دارن کم کم ترک میخورن. اینا و هزاران چیز دیگه... روز به روز یه دید تازه! آدم تو این دورانه که خودشو میسازه نه؟

 

مثل هر سال آدمای زیادی بهم تبریک گفتن. با بهانه و بی بهانه و خیلی ها هم یادشون رفت .مثل هر سال هدیه های رنگارنگ و...منهای اس ام اس های محبت آمیز،چند تا پیام تبریک و کادوی ایمیلی هم داشتم.مهناز جون کاریکاتورم رو کشید (حتما تو پست های بعدی میبینین)و جالبتر اینکه داشتم فکر میکردم امسال کتاب هدیه نگرفتم که یکی از دوستای وبلاگ نویسم یه کتاب pdf واسم فرستاد(تو پست های بعدی حتما در موردش می نویسم). از همشون هزار بار ممنونم.

 

 

 

 

امروز تولدم بود و مثل پارسال دوستامو به بستنی دعوت کردم. نمی دونی چه حسی داره وقتی همه رو تو شادیت شریک کنی، حتی اونایی که در حقت بدی کردن،حتی اونایی که میدونی باهات دشمنن و پشت سرت چه حرفایی که نمی زنن!حتی اونایی که با سو تفاهم باهات برخورد میکنن.حس خوبیه یه بار امتحان کنید.

 

امروز روز تولدم بود ...تولدم مبارک!

نوشته شده در شنبه 5 خرداد1386ساعت 9:4 PM توسط سارا.ک.ب| |

 

سلام

دیروز تو بهبوهه ی کارایی که تمومی ندارن ، میل جالبی  واسم رسید که خوندنش خالی از لطف نبود. بار اول که خوندمش کلی خندیدم اما واسه بار دوم به فکر فرو رفتم. به نظر من این آخر نا امیدی یه آدمه که این طور به دنیاش نگاه کنه و زندگی تو این دنیا غیر قابل تحمل و شاید خنده دار!!! البته نا گفته نمونه که من با چند تا بندش موافق بودم خصوصا "قوانین عاشقانه اش" ! به هر حال هر آدمی واسه خودش قوانینی داره و این قوانین هم موافقین و مخالفینی دارن، اما مهم  اون دیدیه که به آدمه میده حالا چه در رابطه باخودش و چه دیگران... نظر شما چیه؟ و یه سوال دیگه به نظر شما اگه این آقای موفی در ایران زندگی میکرد، قوانینش چند بند داشت؟  

  

 

يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند.

 

حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن:

 اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد

هيچ کاري آن طور که به نظر مي رسد ساده نيست.

وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد.

هر کاري بيش از آنچه فکرش را مي کني دو برابر آنچه بايد وقت مي برد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد.

هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن

 اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تري پيدا مي شود و کارت را خراب مي کند.

وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند

اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي

احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد.

هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي

اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان هاي غيرقابل دسترس مثل کانال آب يا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالي که روشن است) مي افتند

مادر هميشه راه بهتري براي انجام کارتان پيشنهاد مي کند البته بعد از اينکه کار را به سختي انجام داده باشيد

هر چه بيشتر سعي کنيد چيزي را از مادرتان پنهان کنيد او بيشتر به وب کم شبيه مي شود

هشتاد درصد امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده اي

وقتي قبل از امتحانات نکات را مرور مي کني مهمترين شان ناخوانا ترينشان است

 

قوانين اتوبوسي مورفي:

اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي آيد.

اگرزود برسي اتوبوس دير مي آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است

اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داری

هر چه بيشتر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوي احتمال اين که درست راهنمايي ات کند کمتر خواهد شد.

مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي کني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد. (به عبارت ساده اگر سيگار را روشن کني اتوبوس مي رسد(

اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني اتوبوس ديرتر مي آيد.

 

قوانين كامپيوتري مورفي:

ديسک مشتري در سيستم تو خوانده نمي شود.

اگر براي خواندن آن نرم افزار پيچيده اي روي سيستمت نصب کني آخرين باري خواهد بود که چنين ديسکي به دستت مي رسد

 

قوانين عاشقانه ي مورفي:

همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد.

هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بيشتر است

شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن مساوي عددي ثابت است. ( که اين عدد هميشه صفر است(

ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با ميزان علاقه تو به آنها.

چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي کند همانهايي اند که چند سال بعد بيشترين تنفر را از آنها خواهد داشت

 

 

"فلسفه مورفي: " لبخند بزن... فردا روز بدتريه

 

 

و اما سرنوشت خود آقاي مورفي:

يه شب تو يه بزرگراه سوخت ماشين آقاي مورفي تموم مي شه. اون شب تو بزرگراه ترافيک بوده و ماشين ها با سرعت مورچه مي رفتن. آقاي مورفي هم مي زنه بقل که بقيه رو با تاکسي بره. همينجوري ريلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که يهو ماشين يه توريست انگليسي که داشته خلاف جهت مي اومده تپي مي زنه بهش و مي ميره. اتفاقا اون روز لباسش هم سفيد بوده . حالا فکر کن...!!!با يه لباس سفيد کنار يه بزرگراه شلوغ واستاده باشي. بعد يه راننده در جهت مخالف بياد بهت بزنه و بميري .

احتمالا موقع جون دادن اين جمله ي معروفش روي لبش بوده:
"اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه"

 

نوشته شده در سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 6:12 PM توسط سارا.ک.ب| |


Design By : Night Skin