اتاق شیشه ای
اینجا یه اتاق معمولی نیست.یه اتاق شیشه ایه که.....!!!
۱.هنوز ترجمه و تایپ دو تا از مونوگرافهای گیاهان دارویی ام مونده. ۲. دو سه روزی میشه که لای کتابامو بستم و.... ۳.هنوز وقت نکردم به اون کارشناسه زنگ بزنم واسه سفارش خرما(کار تحقیقاتی جدید) ۴.ویژه نامه کمیته تحقیقات هم که تا آخر این هفته باید تحویل بدم. ۵.گزارش کار هام هم رو هم انبار شده. ۶.واسه دوستم یهمشکلی پیش اومده که باید بهش کمک کنم حل بشه. ۷.عید فطر باید برم خوابگاه.....اونم با این همه کار. ۸.مدتیه داروخونه هم نمیرم.عذاب وجدان دارم. ۹.دو تا کتاب جدید گرفتم که هنوز نخوندم و تا نخونم تو کتابخونم نمی گذارم. ۱۰.دلم واسه مهنازم تنگک شدهُ.هر شب تا یادم میوفته که بهش زنگ بزنم می بینم دیر وقته. ۱۱.باید کم کم خودم رو واسه سمینار ساری هم آماده کنم. ۱۲.یه کتاب می خوام که فقط یه کتاب فروشی اونم تو تهران داره.نمی دونم از کجا گیر بیارم. ۱۲+۱۱.تکلیفم رو هم باید با سادگی یه نفر روشن کنم. ۱۴.هوا هنوز خنک نشده....باید بابتش به دوستای شهرستانی جوابگو باشم ۱۵...... بازم بگم.یعنی بازم بگم.نمی دونم با چه رویی اومدی وبلاگم رو بخونی؟فکر کردی تو این همه کار وقت آپ دیت کردنشو دارم؟!!!ساده شدی پس!!! سلام یکی از ترانه های محسن چاوشی.تازه کشفش کردم!منو یاد عزیزی میندازه که امیدوارم هر جا هست همیشه شاد و سلامت باشه....شاعرش رو نمی شناسم.اگه می دونید کمکم کنید! رفیق من سنگ صبور غمها به دیدنم بیا که خیلی تنها هیچکی نمی دونه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم و دلزده از لیلیا خیلی دلم گرفته از خیلیا نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم،پیر تو ای جوونی خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست اگرچه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش. اگر بیای،همون جوری که بودی کم میارن حسودا از حسودی صدای سازم همه جا پر شده هرکی شنیده از خودش بیخوده اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه سایه ای که خالی از عشق و امید همیشه محتاج به نور خورشید *** تنهای بی سنگ صبور... تنهای بی سنگ صبور... توی تاکسی نشسته بودم .ساعت ۲ ظهر بود که گوینده اعلام کرد. از پنجره بیرون را نگاه کردم و بی اختیار به یاد این شعر افتادم: "نگران" بس که پیدا بودی هیچ کس با خبر از نام و نشان تو نبود چشمه ای صاف نهان در دل کوه/غنچه ای سرخ نهان در دل مه هیچ کس در پی روح جوان تو نبود نگران همه بودی اما هیچ کس نگران تو نبود پ.ن: ۱.عمران صلاحی جاودانه شد/ هادی حیدری ۲.گزارش فواد خاک نژاد از مراسم تشییع پیکر عمران صلاحی بردها را نگاه نکنید،اعلامیه ها روی زمین اند!یه روزی روزگاری پرچم کشورها رو رو زمین می کشیدن تا از روش رد شیم...به نشانه ی بی اهمیت بودن اون کشور.یه جور اظهار تنفر. اما حالا همه چیز عوض شده،حالا دیگه باید چیزهای مهم رو رو زمین پیدا کنی. پیکان های جهت نما (برای راهنمایی جدید الورودها)؛اعلامیه های مهم،فراخوان های مسابقات و...خلاصه بردها حسابی از رونق افتادن.فکر کنم کم کم به روزی برسیم که نمره هامونم باید رو زمین پیدا کنیم.چه روزی بشه اون روز. نمی دونم این مسئله که مدتیه تو دانشگاه ما اپیدمی شده چه جذابیتی داره.شاید به عقیده ی خیلی ها یه خلاقیت جدیده.البته چند احتمال هم میشه داد؛یا دانشجو ها خیلی سر به زیر شدن یا قرار سر به زیر بشن. به هر حال توصیه می کنم اگه گذرتون به دانشگاه ما افتاد،مسیر رو گم کردین یا خواستین اطلاعیه های دسته اول رو داشته باشین؛حتما سر به زیر باشین! چند روز پیش یه انار باز کردم که میل کنم اما چشمتون روز بد نبینه. جون شما نباشه به جون خودم تو عمرم انار به این زردی ندیده بودم! زرد و تلخ.بی اختیار یاد شعر دوران دبستانم افتادم. اونجا که شاعر میگه:صد دانه یاقوت/دسته به دسته.....سرخ است و زیبا/نامش انار است/هم ترش و شیرین/هم آب دار است. تعریف از خود نباشه که با گذشت این همه سال هنوز هم بعضی هاشونو واو ننداز می خونم.باهاشون کلی خاطره دارم. الغرض اینکه،هر چیزی تو این دنیا قاعده و قانون خودش رو داره.یه حساب و کتاب که حتما یه مصلحتی هم پشت سرشه.از این ها یه سری شونو تو کتابا نوشتن و از کوچیکی به خرد من و شما دادن.ما هم پذیرفتیم. واسه همینه که همیشه از هر چیزی ،همون طور که تو ذهنمونه انتظار داریم و بس. اینجاست که تجربه گه گاهی یه تلنگر هایی میزنه.همین تلنگر باعث میشه که زندگی از این یکنواختی اش در بیاد و یه رنگ و روی تازه بگیره.همینه که باعث میشه همه چیز معنای مطلق نداشته باشه.همینه که باعث میشه که آدما از چند جنبه به مسائل نگاه کنن و... حالا بعضی ها با این استثنا ها- چه خوب و چه بد- کنار میان وموفق میشن و یه سری دیگه هم اندر خم یک کوچه میمونن. به قول یکی از اساتید محترم که میگه:"فرق من و نیوتن اینه که اگه اون سیب تو سر من می افتاد،با خیال راحت و بدون دغدغه پاکش میکردم و می خوردمش! اما اون..." حالا واسه تنوع هم که شده،ارتباط این چیزایی که گفتم رو پیدا کنین!یادتون هم باشه که انار میتونه هر رنگی داشته باشه...هر گردی هم گردو نیست. باد پیچید در ترانه برگ برگ،لرزید از بهانه ی باد هر کجا برگ خشک بود،افتاد باغ نالید و گفت:"باد،مباد!" در شگفتم،گناه باد چه بود؟ برگ خشکیده بود،باد ربود باد هرگزنبود دشمن برگ زندگی ذره ذره می کاهد خشک و پژمرده می کند چون برگ مرگ،ناگاه می برد چون باد زندگی کرده دشمنی،یا مرگ؟ "پشت جلد یک نشریه ی دانشجویی-پاییز 83!" سلام فردا اول مهره.اما به لطف یکی از استادان محترم امروز رفتم خوابگاه برو بچ رو دیدم!.همه به سلامتی رسیدن اما شاید باورتون نشه که کمتراز ربع ساعت به چاق سلامتی گذشت!!! چرا؟ قول میدم که حتی بد بین ترین شما هم نتونه حدس بزنه،به خاطر یه امتحان که از ترم پیش موکول شد به سوم مهر ماه. ترمی که نکوست از اولش پیداست.خدا آخر و عاقبت این ترم رو هم ختم بخیر کنه.درس مهم و استراتژیکیه و در عین حال سخت؛نشون به اون نشون که حتی }...}خونا هم آخرش به این نتیجه رسیدن که چاره ای جز حفظ کردن طیف ها نیست!!!(آخه چه جوری میشه 150 تا طیف رنگارنگ رو با یه من عسل خورد؟!) خلاصه....بگذریم.هر چه بادا باد. داشتم از اول مهر می گفتم.نمی دونم چه حسیه،صد سالت هم که بشه بازم اول مهر یه حال و هوای دیگه ای واست داره.نمی خوام شعار بدم و مثل بعضی از این الکی خوشا بگم یادش بخیر اون روزا،پشت نیمکت ها!!! حتی حاضر نیستم یه لحظه هم به عقب برگردم.اما خداییش دورانیه که هیچ وقت واسه آدم تکرار نمیشه.یادش... فعلا زیاده عرضی نیست...واسم دعا کنید.
![]()
![]()
![]()


"روحش شاد و یادش همیشه گرامیباد"![]()
![]()

![]()
.. اصلا خودتون قضاوت کنین:
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
امتحان آنالیز![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |






