اتاق شیشه ای
اینجا یه اتاق معمولی نیست.یه اتاق شیشه ایه که.....!!!
هر دوشون رو میشناسم.یکسال بیشتره.تو کلاس کاریکاتور آشنا شدیم.یکیشون شد بهترین استادم,و اون یکی از صمیمی ترین دوستام...کی فکرشو میکرد؟! دست تقدیر بود که 7 تایی جمع شدیم.دوستیمو ادامه دادیم و شدیم 7 مداد رنگی! دست تقدیر بود که استاد حمایتمون کرد و باهامون اومد! دست تقدیر بود که شدم واسطه خیر بینشون! دست تقدیر بود که با وجود اون همه مشکل به هم رسیدن! دست تقدیر بود که........... شب عید غدیر عقد میکنن.خوشحالم,از صمیم قلب,خدا واسه ی هم نگهشون داره,با عشق به پای هم پیر بشن,چون خداییش واسه هم ساخته شدن...دست تقدیره دیگه . دلشون مثه آینه صافه.خدا هم هواشونو داره,یعنی تا حالاش که داشته.از این جا به بعدشم داره.مطمئنم. خوشبخت میشن....مطمئنم . سهراب میگه: و عشق.تنها عشق ترا به گرمی یک سیب میکند مانوس. و عشق.تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد, مرا رساند به امکان یک پرنده شدن. و نوشداروی اندوه؟ صدای خالص اکسیر میدهد این نوش... مریم گلی و آقا رضا: میدونم که پشت اون ظاهر آروم و با متانتتون ,دنیایی عشق و علاقه خوابیده.میدونم که اونو به پای هم میریزین.قدر همدیگرو بدونین .عاشق بمونید همیشه و همه جا... نمي دونم تا حالا پيش اومده به يه كندو گير بديد؟! آگر هم پيش نيومده حتما" ميتونيد حدس بزنيد چه اتفاقي ميوفته.حمله ي دسته جمعي زنبورها با يك منطق ساده!تو آنها را آزردي و آنها هم دفاع ميكنند.به همين سادگي من كه تا حالا نديدم كه كسي از كنار يه كندو رد بشه و زنبورا بهش گير بدن.شما رو ديگه نميدونم؟! اگر هم چنين اتفاقي بيوفته يه احساسه خطر بوده.يه حسه دروني!ميشه اسمشو حركت خود جوش گذاشت. يه حركت خود جوش دسته جمعي. اما حالا.......چند ساليه كه ما داريم بد جوري با واژه ها بازي ميكنيم .هيچ به فكر عواقبش هم نيستيم! وقتي به هر گونه دخالت بيجايي مارك دلسوزي ميزنيم! هر طور دگرآزاري را مصلحت انديشي مي دونيم! به هر خنديدني به چشم مسخره شدن نگاه ميكنيم!هر توضيحي برايمان توجيح شده و هر توجيحي كذب محض! بايد هم به هر چوب در لانه ي زنبور كردني لقب حركت خود جوش بديم...! اين ها و صد ها مورد ديگه نشان ميده،منطقهاي ساده فراموش شدن!در اين ميان آنها كه نبايد روز به روز بزرگتر ميشن و هر حركت ساده شان،تئوري اي عجيب و مسئله اي لاينحل.من نميگم به همه چيز ساده لوحانه بنگريد نه؟! بر عكس،جبر زمانه از ما انسانهايي ساخته كه چه بخوايم و چه نخوايم تيز و بد بينيم!اما.بايد فكري كرد.اين فرهنگ لغت بايد دوباره مرتب شود و اين بار بر اساس حروف الفبا و نه قرائت ديگران! فرجه ها هم عجب ماجرایی شده ها..تو این مدت با چند تا از بچه ها در تماس بودم...امان از وقتی که در مورد یه درسی ازشون نظر بخایی.میخوان در مورد یکی توضیح بدن که یه هو یه چیز دیگه ای میپرونن .وای وای وای.سوتی میدن به چه بزرگی.... داشتم میگفتم.همین چند روز پیش بود که داشتم با خودم میگفتم چند وقتیه بچه ها سوژه نمیدن دستم!خدا رسوند .با 7-8 تاییشون حرف زدم.هر کدوم یه مدلن. -به نظرت میرسم آنالیزو 4 روزه بخونم؟ ....چی؟!آنالیز نخوندم؟!یه نگاهی بهش کردم.همینجوری ورق زدم!میگم مبحث کروماتوگرافیم جلسه ی10 دو خطش رو ننوشتم!!!!!!....با استرس زبان چه کنیم؟!!!! -خوش به حالت به برنامت رسیدی؟ .....نه بابا !مگه آدم میتونه تو خونه درس بخونه؟!به هیچیت نمیرسی........یه چیزی؟!میگم خط یکی مونده به آخر جلسه ی 11جزوه ی شیمی داروییت چی نوشته بودی؟!!!!...کپی های کمک های اولیه هم نا مفهوم بودن؟!!!! -حالا چیا خوندی؟ من؟!خودت که میدونی چه قد وقت تلف میکنم؟!فقط رسیدم یه نگاهی به فارما بندازم و شیمی دارویی!......از فردا هم میرم آنالیز دیگه!............بسه هر چی مواد خوراکی خوندم.بماند که مقدمات داروییم هم نصفه موند!.......میگم این آمار هم سخته ها؟!!!! میگن این چشم و هم چشمیا تو دخترا عادیه!!!ولی جدا نمیدونم شاید پسرا هم این طور باشن؟!خدا میدونه.. بچه محصل که بودم از این کارا میکردم؟!میترسیدم دیگه.یکی بفهمه که من بیشتر خوندم ,اون وقت اگه نمرم کم میشد میگفتن خنگه؟!!!!چه میدونم کوچیک بودیم دیگه. اما الان دیگه نمیترسم.هر کی هر جوری دوست داره فکر کنه.دیگه این نمره نیست که تعیین میکنه کی بیشتر خونده و کی کمتر....اوه اوه اوه ...مثه سخنرانی شد!!!!جدا من یکی که پوستم کلفت شده. خدا بده قوت!بعضیا مثه ماشین درسارو میخونن!بعضیا مثه (...)درسا رو میخورن!بعضیا هم.... و عجیب اینجاست که همشون هم میگن....نخوندیم؟!یکی نیست بگه خودتونین .من نمیدونم استادا عاشق چشم و ابروشون میشن که یه هو ماگزیمم میشن ؟!ولی جدا شیرینیشم به همین سوتی دادناست..لا اقل میشه یه سوژه واسه وبلاگه رو به افول من! با همه ی این تفاسیر دوباره فردا زنگ میزنم ...خوش و بش و حرف و حدیث....اگه بهشون بر نخوره و ازم نرنجن؟!من مخلص همشون.... کی من؟!...من چه کردم هیچی!!!من حالت عادیش درس نمیخونم چه برسه به حالا که فکرم هم مشغوله؟!نه ما به همون نمره پاسیه راضی هستیم...باقیش با خدا.....حالا!بگذریم!گیر دادیا؟!چی کار داری چی خوندم ........حالا که اصرار داری باشه من....حال......نیوفتم خوبه!!!!!! سلام. رفتیم تو فرجه ها.....ولی اول باید یکی زحمت خارج کردن این همه خستگی رو بکشه.قربون دستت کارت تموم شد بیا اینور!!! برو بچ رفتن خونه.باید زودتر میرفتن ولی امان از وقتی که با رئیس دانشکده کلاس داشته باشی.عاقبت میشه مثه ما....البته اینو بگم که در رو یک پاشنه نمیچرخه.مرغ هو یه پا نداره!خودت ارتباط این دو تا رو با این پیدا کنه:یارو رو تو ده راه ندادن.....؟؟؟؟ آهان سمی جون فداش بشم.یه وبلاگ جدید زده.رقص سایه ها!!!طفلک حرفای جدیش بین ما طالب نداشت .یه جای دیگه داره خالیشون میکنه....ولی نه جدا جالب نوشته....قبولش دارم ۶ دانگ .به هر حال آدم وقتی میخونه به اعماق احساسات دست نیافتش نمیره؟!قابل توجه مانی... دیگه..این روزای آخر دوران سوتی بود.یک آبرویی از ما ریخته شد!خدا من و سوگل رو آفریده واسه ....موتورمون که روشن میشه تخت گاز میریم کاری هم به کسی نداریم .بزرگ.کوچیک.......بعدا واستون مفصل درموردش میگم .البته اگه طالب باشین... خب دیگه برم.میدونم بیمزه مینویسم .ولی جدا بعد از خاطرات شیراز که کلی به گوشه ی قبای سارا و ماندانا برخورد که البته کک ما هم نگزید.دارم کمی رعایت میکنم!!!!!تا کی؟نمید.نم و جدا سوژه برسه خفن مینویسم.فعلا که بچه ها آسته میرن.آسته میان!!!بای چله ي تابستون اون قده گرم ميشه كه از درون آتيش ميگيري و الان اينقده سرده كه تا مغز استخوونت ميرسه!!! اين وسط منم و غر و لنداي دوستان كه.....اين چه هواييه شما دارين؟!حالا خر بيار و باقالي باز كن.اما.... اما حال و هواي دانشكده دقيقا ۱۸۰ درجه با بيرون فرق داره!!!! هوا هواي...آره ديگه بالاخره بعد از سه سال كه دارم ميرم و ميام بچه ها يه تكوني به خودشون دادنو ...بله....تازه همديگه رو پيدا كردن.ببين قضه چه قدر تابلو شده كه مني كه همش سرم تو كاره خودمه هم..... خدا به خير كنه و همه رو به يه جايي برسونه ايضا مارو... فعلا كه تمام دغدغم درس شده اونقده كه ديگه رمقي واسه كاراي اضافه ندارم مدتيه كاريكاتور نميكشم.مطلب نمينويسم و....تا اين امتحان فارمارو بدم يه جورايي وجدانم ناراحت.... اما چيزي كه تكونم ميده كه از زير پتو بيام بيرون و سر از دانشكده در بيارم....بالاتر از اين حرفاست.اگه بدونه كه تمام اميد منه؟!يعني ميدونه؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |






