اتاق شیشه ای
اینجا یه اتاق معمولی نیست.یه اتاق شیشه ایه که.....!!!
روزای تعطیل ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن!(این روش برای افرادی که غیر از سادیسم رگه هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهلد میشود) بعد از رسیدن به مقصد و کلی معطل کردن ملت ۱۰۰۰ بدین. جدول نیمه تموم دوستتون رو پر کنین. وقتی از یه نفر آدرس پرسیدی درست جلوی روش از یکی دیگه بپرسین. از یه شخص معروف که امضا گرفتی جلو روش پارش کن روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت ئshy;رکت کنين تو همیشه نگرانش هستی.سری پر شور و کلامی کوبنده از او بمبی ساخته آماده انفجار.... آسودگی اش از او موجود دقیق ساخته است!دقیق و ریز بین.صداقتش زبانزد خاص و عام است . و ترس در فرهنگ لغتش تعریفی ندارد. همیشه میتوانی به او ببالی . تو همیشه نگرانش هستی که مبادا آسیب ببیند که اگر اینگونه شود بیگمان سرمایه ات بر باد رفته است!با تمام این تفاسیر.قدرش را ندانستند...دهانش را بستند,آنقدر محکم بستند که صدایش را بلندتر کرد آنقدر بلند که... فاجعه رخ داد.نگرانش بودی ولی هیچ کاری از دستت بر نیامد!!!همیشه همین طور است ,تو نگرانی ولی هیچ کاری از دستت ساخته نیست......خواسته هایش آنقدر بر حق اند که جای بحث ندارند! فریبش هم نمیتوان داد.با هر چیزی!او چیزی را که باید,یافته است و اینجاست که نظاره کردن جایی ندارد. او حرف خود را زده,میزند و خواهد زد.....دانشجو هیچگاه آرام نمیگیرد و از تنها چیزی که میترسد خود ترس است.روزش مبارک! ما را بخاطر بیاور مارا که تازه جوانی بیست و دو ساله بودیم شورش و عشق در سینه داشتیم و پیش از آنکه عاشق شویم. سینه بر خاک سوده مردیم. ما که سینه سرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده نه در آسمان و نه در کوهسار و نه در شاخسار که در بازار پیش از آنکه آواز خوان شویم. بر شاخه ی تکیده از تکیه گاه خویش. جان واسپردیم به خاطر دارم پیامتان را.سرنوشتتان را آری و همیشه در گذر گاه خاطرم در گذر است. آوازهای صامت سینه سرخان سینه بر سیخ و تجسد آرزوهلی بیست و دو سالگان سینه بر سنگ و از تکرار یادشان شاید پیش از آنکه شاعر شوم بیست و دو ساله بمیرم,آمین شعری از عزت ابراهیم نژاد(جان باخته واقعه 18 تیر 1378 کوی دانشگاه تهران)روحش شاد و یادش گرامی باد از چند روز قبل جو نمایشگاه بچه ها رو گرفته بود.راس میگن تا آدم تو بطن کار قرار نگیره,تا درگیر نشه,هیچی پیش نمی ره.ساعت شروع بازدید 12 بود اما باورتون نمی شه که از ساعت 11 بازدید کننده داشتیم!از طرفی هم ساعت 7 شب به زور بیرونشون کردیم !بچه ها همه اومدن به جز زهره که کار داشت!بازدید کننده هامون اکثرا دانشجو هستن.برداشت ها,سلیقه ها,عکس العمل ها...همه جالب و نو بود .نظرات بعضی ها در مورد کارامون خیلی فلسفی میشد قسمت جالب تر واسشون رای گیری برای انتخاب 3 نفر برتر بود !اخر وقت هم بچه های گوزن زرد اومدن.کار ها رو دیدن,نظرشون رو دادن ,دور هم نشستن و گپ زدن.این هم از روز اول خسته نباشید! امروز استاد کمی بیشتر نگهمون داشت!من راس 12 نمایشگاه بودم.خوشبختانه تقا زود اومده بود و کارا رو راست و ریس کرده بود.امروز هم کلی بازدید کننده داشتیم .از طرفی تالار شهدا تریبون آزاد بود که همین مزید بر علت شد.از فولدرامون دیگه چیزی نمونده! چند تا برخورد جالب داشتیم...آقایی که اصرار داشت لادن رو ببینه و چند تا سوال ازش بپرسه!خانمی که در مورده تک تک کارا تئوری های جالب میداد و.............امروز هم ,من و تقا که از اولش بودیم.مریم و لادن هم اومدن و بالاخره زهره هم بهمون ملحق شد!بچه های همکلاسیم هم که مثل همیشه پاین.راستی آخرین مهمونامون هم خانواده ی تقا و لادن بودن.خوب, روز دوم هم گذشت تا فردا! امروز هم از ساعت 5/11 شروع کردم.اولین مهمون هم خبرنگارای صدا و سیما بودن!بهتر بگم اونا زودتر از ما رسیده بودن.خلاصه روز پر باری بود تا ساعت3 یک سر بازدید کننده داشتیم!بعد هم تک و توک تا ساعت 5/4 که یک دفعه با یک مینی بوس بازدید کننده مواجه شدیم!بچه های هنرستان بودن .رشته ی گرافیک!اگه بدونی چه قدر سخته که بخوای یه نیمچه گرافیستو قانع کنی؟!ولی هر چی بود به خیر گذشت.من و زهرا تنها بودیم.بچه ها همه برنامه ی دوشنبه شون شلوغه!کلی گپ زدیم تا ساعت 5/6,آخرین مهمونامون هم دختر خاله ی زهرا بود با دوستش!4 نفری در نگارخونه رو قفل کردیم تا فردا.امروز هم گذشت! فوق العاده بودبیشترین تعداد بازدید کننده رو داشتیم!اول من و زهرا بودیم.لادن و زهره هم بهمون ملحق شدن ولی تقا نیومد!(ساناز هم که .....). اگه بدونی چه آدمایی امروز اومدن!از همه جالب تر آقایی بود که دانشجوی مکانیک بود و عشق هنر!از ساعت 12 تا5/1 داشتم تک تک کارا رو واسش توضیح میدادم!؟بعد هم با بقیه ی بچه ها گپ زد!خلاصه اینقدر جو گرفته بودش که تا ساعت 5/3 موند!خبرنگار افتخاری ایسنا هم اومد و یه خلاصه خبری تهیه کرد.راستی از کاریکاتوریستا هم آقایان:سیامک ابراهیمی(از بچه های تبریز,تحصیل کرده ی اهواز)-فرزاد موسوی و در آخر هم آقای عباباف که یک ساعت در مورد تک تک کارامون نظر کارشناسی داد!اومدن. آخر ساعت هم خونواده ی مریم و آقای عدیلی پور .بعد از مدت ها دوباره دور هم بودیم و استاد واسمون صحبت کرد.روز شلوغی بود.ساعت 5/7 چراغ های نگار خونه رو خاموش کردیم!من و لادن ساعت 9 رفتیم خونه! آخه فردا اختتامیه است.چه روزی بشه فردا! با وجود شدت بارون و جمع کردن پارچه نوشته ها از سطح شهر ,بچه ها از ساعت 11 آمده بودن!!!تنها بودم .لادن طفلک گیر کرده بود و باید تا قطع شدن بارون صبر میکرد اون وقت از دانشکدش راه میوفتاد!بالاخره ساعت 12 خودشو رسوند.مریم هم پیداش شد,ولی منو سمیه و زینب از ساعت 5/11 شروع کردیم به شمارش آرا!باورت نمیشه تا روز 3شنبه 1600 تا بازدید کننده داشتیم.امروز هم روز شلوغی بود فکر کنم بالای 100 نفر اومدن.از همه جالب تر گله مندی بچه های دانشکده ادبیات بود که اتفاقی از قلم افتاده بودن!(به خاطر اینکه دانشکدشون در جای دیگه ای از شهره).کلی مهمون هم از بیرون داشتیم.ولی همه فکر و ذکرمون اختتامیه بود ...من که ساعت 2 تا 4 کلاس شیمی دارویی داشتم!بعد از کلاس با بچه های همکلاسیم سرازیر شدیم به سمت نمایشگاه که دیدیم یک مینی بوس دیگه..... از ساعت 4 هم تک توک داشتیم تا 6 که بچه های دانشکده مهندسی نفت اومدن با یک پیشنهاد جالب!بله! اونا هم پوستر دریافت نکرده بودن(به خاطر بعد مسافت از قلم افتاده بودن)و پیشنهادشون هم این بود که نمایشگاه رو یک روز به نگار خونه ی دانشگاهشون منتقل کنیم.در آخر هم جلسه ی پرسش و پاسخ داشته باشن1 خانم دهقان مسئول برگزاری نمایشگاه هم گفت که تا شنبه جواب میده. اختتامیه با کمی تاخیر!!! .حدود ساعت45/7 با حضور 20 نفر برگزار شد!!!دکتر خدادادی-شاهرخ حیدری(از کاریکاتوریست های گوزن زرد)سخنرانی کردن که البته سخنرانی آقای حیدری به جلسه ی پرسش و پاسخ تبدیل شد!بعد هم اهدای جوایذ داشتیم توسط آقای عدیلی پور به نفرات برتر.... نفر اول:لادن مفاخر با 420 رای. نفر دوم:مریم جامعی فر با370 رای. نفر سوم هم خودم با 320 رای! نفرات بعدی هم به ترتیب:زهره صاحبی-زهرا مرعشی-تقا دستگیر و ساناز عبداللهی. هدیه ای هم برای تشکر از آقای عدیلی از طرف بچه های گروه داده شد واز سایرین که در برگزاری نمایشگاه خیلی کمک کردن هم تشکر کردیم!در آخر هم,پذیرایی و عکس یادگاری! تمام شد.به همین راحتی!تجربه ی فوق العاده ای بود.الان دیگه میدونیم مخاطب عام چی میخواد.یاد گرفتیم که به یک ایده از چند بعد میشه نگاه کرد .چند نوع میشه برداشت کرد.... این نمایشگاه انگیزه مون رو برای ادامه کار دوچندان کرد و بهترین نتیجه اش هم با هم بودن بود.
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و مئshy;ل رو ترک کنين
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين
موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
صابون رو هميشه کف وان ئshy;موم جا بذارين
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين
بادکنک بچه ها رو بترکونين
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صئshy;بت رو گوشزد کنين و بهش بخندين
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره
ئshy;به قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
نصف شبها با صداي بلند توي خواب ئshy;رف بزنين
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره ئshy;داقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين ![]()
![]()
راه دیگه ای به نظرتون میاد بنویسین
![]()
![]()
شنبه 21/آبان/84
1شنبه 22/آبان/84
۲شنبه 23/آبان/84
۳شنبه 24/آبان/84
۴ شنبه 25/آبان/84





| Design By : Night Skin |






